|
نظر یادتون نره ها!!! ممنونم!!!
خلوت يك شاعر کاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني يود کاش اگر گاه آمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود کاش دريا کمي از درد خودش کم مي آرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم آمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه آه باراني بود کاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود کاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود کاش اسم همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود کاش چشمان پر از پرسش مردم آمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود کاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود دل اگر رفت شبي کاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
من نباشم من نباشم کي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي کنه ؟ کي با بالاي شكسته با تو پرواز مي کنه ؟ راس بگو من که نباشم اخماي پيشونيتو کي مياد دونه دونه با حوصله باز مي کنه ؟ من نباشم کي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟ کي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟ من نباشم کي مياد موقع رفتن اشكاشو مي کنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟ من نباشم کي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟ کي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟ راس بگو به غير من آدوم ديوونه اي مياد واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب مي ده ؟ من نباشم کي مياد با خواهش و با التماس با يه عالم گل ارآيده و کلي گل ياس منت چشماتو مي آشه فقط به اين اميد که بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس من نباشم آي مياد ناز نگاتو مي خره ؟ کي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟ من نباشم کي ميگه هميشه حقا با توا ؟ واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره من نباشم کي مي باره تو زمون تشنگيت ؟ کي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟ من نباشم کي با چشماي تو سازشش مي شه ؟ با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت من نباشم کي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟ تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟ من نباشم کي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟ اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه من نباشم کي تحمل مي کنه کار تو رو ؟ با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم کيه که جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟ من نباشم کي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟ کي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟ من نباشم آي بيداره تا تو خوابت ببره ؟ کي قايم مي شه لاي ابرا که راحت بتابي ؟ من نباشم کي کلافت مي کنه با سوالاش ؟ کي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟ ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم کي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟ من نباشم کي تو هر چيزي بگي گوش مي کنه ؟ کي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي کنه ؟ من نمي گم تو بگو که کي زمون قهر تو همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي کنه ؟ من نباشم کي تو رؤيا درو روت وا مي کنه ؟ هر چي که گم مي کني يه جوري پيدا مي کنه واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره ولي که اندازه ي من ، زيبا زيبا مي کنه ؟ من نباشم کي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟ کي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟ کي به اون سري آه توش عشق يه آدم ديگس با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟ من نباشم کي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟ ديگه کي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟ کي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟ من نباشم آکي مياد انقدر برات دعا کنه ؟ هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا کنه کيه که بدونه ديشب با رقيبش بودي و انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟ من نباشم مي دونم تو استراحت مي کني اولش ساده به اين نبودن عادت مي کني اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم نمي گي اما يه کم ، احساس غربت مي آني من نباشم اگه حس آردي يه کم غريب شدي از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي بنويس رو کاغذ و بده دس باد بياره بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي من ميام گذشته رو مي دم دس اب روون بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون اگه پاي کسي تو زندگي ما وا نشه مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون من نباشم يه روز امتحان آن و بگو چي شد اگه امتحان مي آردي تو ، چه قد چيزا مي شد بعد امتحان اگه يه وقت آسي بود مث من نشونم بده بگو شاگرد اولت کي شد ؟ من نباشم مي دنم فكر مي کني خود خواهيه ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه هيچ کسي نمي تونه انقد دوست داشته باشه عشق من يه عشق آسموني و الهيه من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سيا من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن من مي رم تا که نباشم ولي يك چيزو بدون اونا هيچ کدومشون آخر باهات نمي مونن
يك حقيقت تلخ يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره مي خواد امتحان آنه آه تا داره يا نداره يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره انتخابم مي آنه ، پولشو اما نداره يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه اون يكي مداد براي آب و بابا نداره يكي ويلاي آنار درياشون قصره ولي اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح آنن يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره تو آلاس صحبت چيزي مي شه آه همه دارن يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره يكي دوس داره آه آارتون ببينه اما آجا يكي انقد ديده آه ميل تماشا نداره يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه يكي اما خونشون اتاق بالا نداره يكي جاي خاله بازي آلاس شنا مي ره يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه يكي از بس آه نخورده شب و روز نا نداره يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس يكي هم براي گرماي دساش ها نداره دخترك مي گه خدا چرا ما عوضش دخترآم ، او خونه ليلا نداره يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره بچه اي آه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره ياد اون حقيقت آلاس اول افتادم دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم مليكا چه چيزايي داره آه رعنا نداره ؟ بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره يه چيزايي داره توش آه توي دنيا نداره هميشه تو دنيا آلي فرق بين آدما اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره خدا به هر آسي هر چيزي دلش مي خواد بده همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره آاش يه روزي بشه آه ديگه نشه جمله اي ساخت با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره
می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت
گـمــان کـردم کـه او عاشــق ترين عاشــق در اين دنيـاسـ-ت
گـمــان کـردم کـه غـمـخــواری بــرای يــک دل تـنـهــاســ-ت از عشق خود بـه مـن می گفـت از عـاشـق ها سخن می گفـت از اشـــکـی داغ و آتــش زن هـميـــشه چــشـ-ـم او پـر بــود ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گريه کردنها تظاهر بود همه عاشــق نوازی ها تمــام صـحنه ســازی ها تظـاهـ-ر بود بـه خـ-ود گـفـتـ-ـم دوبــ-ــ-اره بـــ-خــ-ـ-ت يـ-ـ-ارم شــ--ــود بـه خـ-ود گـفـتـــم کــه پـايـانــ-ی بـ-رای انـتــظـــ-ارم شـــود بـه خـ-ود گـفـتـــم دوبـ-اره نــوبـ-ـت فــصـ-ل بـهـ-ارم شــ-ود ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گريه کردنها تظاهر بود همـه عاشـق نوازی ها تمام صـحـنــه ســازی ها تظـاهـ-ر بود تظـاهـ-ر بود .....تظـاهـ-ر بود.....
یکی بود یکی نبود یکی موند یکی نموند یکی عاشقونه خوند یکی تار و پود سوزوند یکی موند تو تنهایی یکی آسون دل برید یکی هیچ موقع دیگه یار زیباش و ندید یکی بی وفایی کرد اون یکی گریه میکرد یکی سهمش تازگی شد یکی سهمش غربت و درد یکی آسون دل شکست یکی تو غربت نشست یکی بی احساس گذشت رفت ودیگه برنگشت یکی آرزویی داشت اون یکی محل نزاشت یکی جونش و میداد اون یکی دوسش نداشت
هــي پـشـت ِ پـنـجــره مي آيـم شـايـد ، نـشــانـي از تـــو بـجــويــَم هــي پـشت ِ پنجـــره مي آيم شايد ، شـمـيـم ِ پـيـرهـنـت را کالسـکـه ي نـســيــم ، فـرو آرَد ... هــي چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه مي دوزم زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود گــــرد و غـبــار ِ پــاي ِ ســـواري نيـسـت ؟ آيـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرايــي زانـســوي ِ ابــري ِ بــارانــي مـکـتــوب ِ يــار ؛ نـيـاورده ســت ؟ ..... هــي پشـت ِ پـنجــره مي آيم هـي پـشـت ِ پنجــره مي آيـــم ...
همون روز که رفتي يه بغضي ترک خورد يه اشکي چکيد و دلي بي صدا موند کودوم لحظه ي شوم و کودوم دست نامرد تو رو از من جدا کرد مگه ميشه دل بي تو آروم بگيره مگه ميشه بي تو دل از غم نميره خدايا با تو هستم خداي کي هستي ؟ دلت اومد آخه دلمو شکستي چرا اون نباشه ؟چرا برنگرده؟گناهم چيه دل من شکسته اي که دنياي مني تو عشق و روياي مني تو بي تو سخته زنده موندن گل من گل من زيباترينم تويي عشق آخرينم بي تو من تنهاترينم ياد تو گر شد برايم زنده اما ديره ديگر اي همه جانم فدايت من عزيزم به دور از همه ي حرفا به دور از همه ي آدما توي يه جنگل سبز زير آسموني که زلالگونه آبيست ميبوسمت چنان محکم که ديگه دوست نداشته باشي به اين ديار برگردي |
![]()
سلام من مجتبی هستم.
Home
|